بسکه یاران در همین ویرانه ها گم گشته اند
می چکد اشکم ز چشم و خاک را بو می کند
غم ها چه بی دریغ فراموش می شوند
گویی تمام دست و قلم ها شکسته است
انتظار می کشیم
هردو
و آمدنت را طلب می کنیم
فرقی نمی کند
من باشم
یا گردن شکسته من
(آماده بریدن)
من هستم و غم تو در خون دل طپیدن
و این گردن شکسته آماده بریدن
************
نیامدی
آسمان بهانه ای یافت
برای گرییدن
دوزخیان روی زمین
آرام گرفتند
وخیل مومنان
تطهیر شدند
درد خواهم دوا نمی خواهم مرگ خواهم شفا نمی خواهم
عشق باید سبز و ساده و پاک عشق پرت و پلا نمی خواهم
چون نوایم بی نواییم است زین سبب من نوا نمی خواهم
شادی و غم عجین شده در من در همند و سوا نمی خواهم
حرفهایم فرو شده در خود در سکوتم صدا نمی خواهم
ظلمهایی که من به خود کردم کافران را روا نمی خواهم
مبتلای دو چشم مخمورم عشق بی ابتلا نمی خواهم
من نخواهم مانی دلشاد و نگویم چرا نمی خواهم
دیگر دلم صدای تپیدن نمی دهد
چشم دلم فرصت دیدن نمی دهد
بندش کشیده و به زندان سپردمش
محکوم گشته دلم ولی تن نمی دهد
می دانم این کان لب شیرین سخن هنوز
پاسخ به این زبانک الکن نمی دهد
کاشانه حقیر دلم گشته پر خطر
بویی چو بوی وادی ایمن نمی دهد
فرصت تمام گشت و دگر بخت تیره روز
شور و نشاط و شادی اش بر من نمی دهد
.
.


مرا با توگر نیش و گر نوش بود
غم هردو عالم فراموش بود
نبودی دل زار من مرده بود
چو شمعی که در باد و خاموش بود
به گاه حضورت تنم چشم بود
سخن چون بگفتی همه گوش بود
به پایت چکیدم چون اشک چشم
چو شبنم که با گل هماغوش بود
وجودم که هیچ است در پیش تو
زبوی حضور تو مدهوش بود
تو بودی تسلای درد و غم و غصه ام
اگر با تو گر نیش و گر نوش بود
تادرطلب عشق تو ماندیم براه
عشق آمدودرد آمدواندوه و چاه
با یاد وجود تو دمادم گفتیم
لا حول و لا قوه الا بالله
باز امشب آسمانی گشته ام
سبز و ساده آن جهانی گشته ام
هم نفس با قدسیان آسمان
با همه شور جوانی گشته ام
گشته مالامال حس دوستی
خالی از نا مهربانی گشته ام
پشت چشمان خمار آلود عشق
مانده ام من بایگانی گشته ام
شور و حال خنده ها بر چشمها
باعث هر شادمانی گشته ام
بلبل خوش لهجه شیرین سخن
با زبان بی زبانی گشته ام
پرطراوت گشته از باران عشق
عاشق رنگین کمانی گشته ام
***
می کشم آبی احساس ترا
می کشم یعنی که مانی گشته ام

